ناباورانه قدم هاشو نظاره میکردم که اروم اروم ازم دور و دورتر می شد.

دلم می خواست فریا بزنم: نرو...

دلش می خواست فریاد بزنم: بمون...

ولی بغض راه گلومو بسته بود و مجال نمی داد.

با چشمام فریاد کشیدم: بمون

ولی افسوس

               که هیچ وقت به پشت سرش نگاه نکرد تا

                            فریاد چشمامو بشنوه

 

اینم یه شعر از طرف گرگ زرد به منه که خیلی ازبابت این هدیه شون ممنونم امیدوارم که بتونم از خجالتشون در بیام...

دختر فراری

چی بگم  از این  روزگارم

                                         نامه می نویسم که بیقرارم

پدرم  با  حکم   و   دستور

                                         قلب   منو  کردش  مجبور

مادرم  بی احساس و سرد

                                         به اشک هام نگاهی نکرد

پسری   که   عاشق   نبود

                                         با  دل  من   صادق   نبود

عشق  رو معنی  نمی کرد

                                        چشمام رو بارونی می کرد

خواهری  که  دوستم  نبود

                                        دور می شد  ازم  چه  زود

برادری که بیزاری می کرد

                                        از  دیدنم  کاری   نمی کرد

قلبم    از    همه     تنهاست

                                        حتی خدای  که  بی خداست

شبهام  از  روز  شلوغ  تره 

                                        نمی گن   این  یکی  دختره 

خوندی      دوباره     بخون

                                        از  همه ی  درد هام   بدون

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه ٦ امرداد ،۱۳۸٩ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ توسط جیگیلی شیرین نظرات ()

چشمای مغرورش هیچ وقت از یادم نمی ره٠

رنگ چشاش ابی بود٠

رنگ اسمونی که ظهر تابستون داره٠داغ داغ٠٠٠

وقتی موهای طلاییشو شونه می کرد دوست داشتم دستامو زیر موهاش بگیرم

مبادا که یه تار مو از سرش کم بشه٠

دوستش داشتم٠

لباش همیشه سرخ بود٠

مثل گل سرخ حیاط٠مثل یه غنچه٠٠٠

وقتی می خندید و دندونای سفیدش بیرون می زد اونقدر معصوم و دوست داشتنی می شد که اشک توی چشام جمع میشد٠

دوست داشتم فقط بهش نگاه کنم٠

دیوونم کرده بود٠

اونم دیوونه بود٠

مثل بچه ها هر کاری می خواست می کرد٠

دوست داشت من به لباش روژلب بمالم٠

می دونست وقتی نگام می کنه دستام می لرزه٠

اونوقت دور لباش هم قرمز می شد٠

بعد می خندید٠می خندید و ٠٠٠

منم اشک تو چشام جمع می شد٠

صدای خنده اش اهنگ خاصی داشت٠

قدش یه کم از من کوتاه تر بود٠

وقتی می خواست بوسش کنم

چشماشو می بست

سرشو بالا می گرفت

لباشو غنچه می کرد دستاشو پشت سرش می گرفت و منتظر می موند٠

من نگاش می کردم٠

اونقدرنگاش می کردم تا چشاشو باز می کرد٠

تا می خواست لباشو باز کنه و حرفی بزنه

لبامو می ذاشتم روی لبش٠

دوست داشت لباشو گاز بگیرم٠

من دلم نمی یومد٠

اون لبامو گاز می گرفت٠ 

چشاش مثل یه چشمه زلال بود٠صاف و ساده٠٠٠

وقتی در گوشش اروم زمزمه می کردم:دوستت دارم

نخودی میخندید٠

شبا سرشو می ذاشت رو سینمو صدای قلبمو گوش می داد٠

من هم موهاشو نوازش می کردم.عطر موهاش هیچوقت از یادم نمی ره٠

دوست داشت وقتی بغلش می کردم فشارش بدم٠

لباشو می ذاشت روی بازوم و می مکید٠

جاش که قرمز میشد می گفت:

هر وقت دلت برام تنگ شد اینجا رو بوس کن٠

منم روزی صد بار بازومو بوس می کردم٠

تا یک هفته جاش می موند٠

معاشقه من و اون همیشه طولانی بود٠

تموم زندگیمون معاشقه بود٠

 

همیشه بعد از اینکه کلی برام می رم می رقصید و خسته می شد٠

میوند و روی پام می نشست٠

دستمو می گرفت و می ذاشت روی قلبش

میگفت:میدونی قلبم چی میگه؟

میگفتم:نه٠

میگفت:میگه لاو لاو لاو لاو٠٠٠

بعد می خندید٠می خندید٠٠٠

منم اشک تو چشام جمع میشد٠

اندامش اونقدر متناسب بود که هر دختری حسرتشو بخوره٠

مثل مجسمه مرمر ونوس٠

تا نزدیکش می شدم از دستم فرار می کرد٠

مثل بچه ها٠

قایم می شد جیغ می زد می پرید می خندید٠٠٠

وقتی می گرفتمش گازم می گرفت٠

بعد یهو اروم می شد٠

به چشام نگاه می کرد٠

اصلا حالی به حالیم می کرد٠

دیوونه دیوونه٠٠٠

بیشتر شبا تا صبح بیدار بودم٠

نمی خواستم این فرصت ها رو از دست بدم٠

می خواستم فقط نگاش کنم٠

هیچ چیز برام مهم نبود٠

فقط اون٠٠٠

من می دونستم بهار سرطان داره٠

خودش نمی دونست٠

نمی خواستم شادیشو ازش بگیرم٠

تا اینکه بالاخره بعد از یک سال سرطان علائم خودشو نشون داد٠

بهار پژمرد٠

هیچکس حال منو نمی فهمید٠

دو هفته کنارش بودم و اشک می ریختم٠

یه روز صبح از خواب بیدار شد٠

دستمو گرفت٠

اروم برد روی قلبش

گفت:می دونی قلبم چی میگه؟

بعد چشاشو بست٠

تنش سرد بود٠

دستمو روی سینش فشار دادم٠

هیچ تپشی نبود٠

داد زدم :خدا٠٠٠

بهار مرده بود٠

من هیچی نفهمیدم٠

ولو شدم روی زمین٠

هیچی نفهمیدم٠

هیچکس نمی فهمه من چی می گم٠

هنوز صدای خنده هاش تو گوشم می پیچه٠

هنوزم اشک توی چشامام جمع میشه٠

هنوزم دیوونم٠

+ نوشته شده در یکشنبه ۸ فروردین ،۱۳۸٩ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ توسط جیگیلی شیرین نظرات ()

شبی غمگین، شبی بارانی و سرد

                      مرا در  غربت  فردا  رها کرد

دلم  در حسرت   دیدار  او  ماند 

                      مرا  چشم  انتظار کوچه ها کرد

به من می گفت تنهایی غریب است

                      ببین با غربتش با من چه ها کرد

تمام   هستی ام   بود  و  ندانست

                      که در قلبم چه اشوبی  به  پا کرد  

+ نوشته شده در دوشنبه ۱٧ اسفند ،۱۳۸۸ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ توسط جیگیلی شیرین نظرات ()

سلام به همه ی دوستای خوبم.ببخشید که تو این مدت نبودم و نظر دهی برای وبم فعال نبود.ولی بازم اومدم و سعی می کنم که دیگه هیچ مشکلی پیش نیاد تا دوباره مجبور بشم که برم...

+ نوشته شده در چهارشنبه ٢۱ بهمن ،۱۳۸۸ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ توسط جیگیلی شیرین نظرات ()

I close both locks below the window

I close both blind and turn away

sometimes solutions aren't so simple

sometimes goodbye's the only way

and the sun will set for you

the sun will set for you

and the shadow of the daywill embrace the world in gray

and the sun will set for you

+ نوشته شده در جمعه ٦ شهریور ،۱۳۸۸ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ توسط جیگیلی شیرین نظرات ()

!!!یه روز بهم گفت میخوام باهات دوست بشم

اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام

بهش لبخند زدم و گفتم : اره میدونم

فکرخوبیه

منم خیلی تنهام

یه روز دیگه بهم گفت:میخوام تا ابدباهات بمونم

اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام

بهش لبخندزدم و گفتم: اره میدونم

فکر خوبیه

منم خیلی تنهام

یه روز دیگه بهم گفت: میخوام برم یه جای دور

جایی که هیچ مزاحمی نباشه

وقتی همه چیز حل شد

تو هم بیا اونجا

اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام

بهش لبخند زدم و گفتم: اره میدونم

فکر خوبیه

منم خیلی تنهام

یه روز تو نامه برام نوشت:من اینجایه دوست پیداکردم

اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام

براش یه لبخندکشیدم و زیرش نوشتم: اره میدونم

فکر خوبیه

منم خیلی تنهام

یه روز دیگه تو نامه برام نوشت:

من قراره با این دوستم تا ابد زندگی کنم

اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام

براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: اره میدونم

 فکرخوبیه

منم خیلی تنهام

حالا دیگه اون تنها نیست

و ازاین بابت خوشحالم و چیزی که بیشتر از اون خوشحالم میکنه

اینه که هنوز نمیدونه که من

خیلی خیلی تنهام !!!

+ نوشته شده در دوشنبه ٥ امرداد ،۱۳۸۸ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ توسط جیگیلی شیرین نظرات ()

وقتی کسی تنهات گذاشت نگران خودت نباش که بدون اون چی کار کنی.

شرمنده دلت باش که به تو اطمینان کرد.

+ نوشته شده در یکشنبه ٤ امرداد ،۱۳۸۸ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ توسط جیگیلی شیرین نظرات ()

.سلام دوستهای خوبم. امیدوارم از وبلاگم خوشتون بیاد. ازتون خواهش می کنم با نظراتتون وبلاگم رو بترکونید...


HOME
E-Mail
:BAHAR20:


LinkDump

طـــراح قـــالــب
آرشیو پیوندهای روزانه


Archives

امرداد ۸٩

فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸


Categories

 


Authors

جیگیلی شیرین



Links

alonegirl
همسفر عشق
دخترپاییزی
پسر همیشه تنها
روناک جوووووووووووووووووون!
ابلیس پاک دامن
از دل یه کنکوری
دوستانه
اجی مهشید جیگملی
وروجک دونی
کاش می شد معشوقه ز عاشق طلب جان می کرد
!...هه هه
راز
شیطون بلا
گرگ زرد
kamijon=2khijon
هر کی میگه 16 نیست.17-18-19-20
چهلمین غروب پاییزی
..:xدفتر خاطرات اقای:..
روح سوار
دلشکسته=حمیدرضا
من و تو
بی تو تنهای تنهایم
masoodDanger
انواع فال
اس ام اس فارسی
کد تغییر شکل موس
منبع کد موزیک برای وبلاگ
قالب های فوق جدید پرشین بلاگ


Fall

ابتدا نيت كنيد

سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد

.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.

براي گرفتن فال خود اينجا را كليك كنيد
دریافت کد فال حافظ برای وبلاگ


تعداد بازديدها:




.Pichak.net">قالب وبلاگ